عوامل اهریمنی اش

رمان فانتزی عوامل اهریمنی اش سه گانه ای است که فیلیپ پولمن برای نوجوانان نوشته است. در جلد اول سپیده شمالی با جهانی آشنا می‌شویم که روان هر کسی به شکلی جانوری در کنارش قرار دارد و دوست و همدم اوست. در این جهان عصر رنسانس با سلطه کلیسا پایان نیافته و کلیسا همچنان بر تحقیقات علمی نظارت می‌کند. لایرا دخترک یتیمی که در اکسفورد زندگی می کند برای یافتن دوستش راجر با گروهی کولی به شمال سفر میکند که سرزمین جادوگران و خرسهای جنگجوست. او راجر و کودکان دیگری که اسیر تحقیقات پنهان کلیسا هستند نجات میدهد اما در مییابد لرد عزرییل که به عنوان دایی خود می‌شناخته پدر واقعی اوست که موفق می‌شود دری به جهان موازی بگشاید.
در جلد دوم(خنجر ظریف )لایرا برای یافتن راجر به دنیای دیگر سفر می‌کند و با پسری به اسم ویل (از جهان ما) همسفر می‌شود که در جهان سومی که به دست اشباح تسخیر شده حامل خنجری می‌شود که می تواند به دنیاهای دیگر پنجره بگشاید. آن‌ها از تعقیب کنندگانشان می‌گریزند، پدر ویل را می‌یابند و می‌فهمند هدف اصلی پدر لایرا جنگ با عرش الهی است. در جلد سوم کتاب (دوربین کهربایی)، لایرا پس از گریختن از مادرش برای یافتن راجر تا دوزخ سفر می‌کند و به کمک ویل موفق می‌شود ارواح اسیر برهوت دوزخ را نجات دهد و در جهان چهارمی که چون بهشت است؛ ویل و لایرا عشق را می‌یابند در حالی‌که نبرد نهایی میان سپاه لرد عزرییل و فرشتگان عرش الهی در جریان است.
در جلد سوم، دیدگاه مذهبی نویسنده آشکار می‌شود. خالقی نیست. فرشتگان اولین مخلوقات از غبار بوده‌اند و اولین فرشته به دروغ خود را خالق نامیده است. بهشت و جهنمی نیست و پس از مرگ ارواح اسیر برهوت دوزخ‌اند. ایده ارواح اسیر برهوت خاموشی و فراموشی از اساطیر روم گرفته شده و در رمان های فانتزی دیگری چون دریای زمین هم آمده اما نبرد میان فرشتگان و انسان‌ها، که از منابع مسیحی الهام گرفته، مد جدید هالیوودی است که در فیلم کنستانتین به آن اشاره شده و حالا در فیلم لژیون و سریال دومینیون (قلمرو) تم اصلی است. تمی که دقیقا خلاف اعتقادات دینی و جهان‌بینی مذهبی جامعه ماست.
سه گانه عوامل اهریمنی‌اش، جوایزی دریافت کرده و پرفروش بوده است اما با وجود ایده عالی، شخصیت های جالب و ماجراپردازی های مختلف؛ دیدگاه مذهبی خاصی که نویسنده القا می‌کند، ناخوشایند است. من با سانسور مخالفم اما از ترجمه و انتشار کتاب برای نوجوانان متعجب شدم. متاسفانه وزارت ارشاد به درجه‌بندی کتاب‌ها اعتنایی ندارد وگرنه می شد این کتاب را به عنوان رمان بزرگسال معرفی کرد و موخره‌ای هم در نقد و توضیح دیدگاه فلسفی- مذهبی نویسنده برای اذهان مشوش شده به انتهایش اضافه کرد. ( کتاب در کتابخانه های عمومی عرضه نمی‌شود ولی اسکن سه جلد به راحتی در اینترنت در دسترس است.)

زشتی دروغ در فرهنگ غربی

یکی از تم های اصلی فیلم ها و سریال های خارجی، حقیقت و دروغ است. در سریال زنان خانه‌دار مستاصل، دروغ خط قرمز بین دوستان است و عذری چون نمی‌خواستم با این مسایل نگرانت کنم در هیچ شرایطی پذیرفته نیست. در تمام این شرایط قربانی دروغ می‌پرسد چطور می‌توانم دوباره به تو اعتماد کنم؟ در سریال دکتر هاوس یک موضوع همیشگی کشمکش این است که تا کجا اخلاق پزشکی اجازه می‌دهد خواست و نظر بیمار در درمان رعایت شود حتی اگر به ضرر او باشد و تا کجا می‌توان برای رسیدن به تشخیص درست، خلاف قوانین، به او دروغ گفت و سلامت بیمار را به خطر انداخت.
در سریال سویتس که ماجراهایش در یک دفتر حقوقی می‌گذرد، در حل پروند‌ه ها، مساله پنهان کردن، فریب دادن و ... مطرح می‌شود با این تفاوت که خط قرمز آدم‌های خوب آنجاست که حاضر نیستند در دادگاه، شهادت دروغ بدهند. البته در قوانین آمریکا، شهادت دروغ در صورت برملا شدن به ابطال پروانه وکالت منجر می‌شود اما در سریال آنچنان روی این مساله از نظر قبح اخلاقی تاکید می‌شود که برای من بیننده ایرانی شگفت انگیز است.
در میان فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی تنها آثار اصغر فرهادی و کسانی که از او تقلید کرده‌اند، در این سطح به پیچیدگی روابط آدم‌های متاثر از دروغ‌های دیگران و ظرایف اخلاقی‌اش پرداخته‌اند. در جامعه ما که دروغ مصلحتی مباح بلکه واجب است، دروغگویی همچنان یک دغدغه روشنفکری است یا فوقش دستمایه انتقاد سیاسی.

خوان مصاحبه دکترا

نتایج دکترا که اعلام شد نمره تخصصی من آنطور که حساب کرده بودم ۲۴ درصد بود استعداد تحصیلی ۶۴ درصد و زبان ۳ درصد. امتیاز بالای استعداد تحصیلی تا حدی کمی امتیاز تخصصی را برایم جبران کرد و رتبه‌ی من ۳۹ شد. با این رتبه شانسی برای پذیرش در دانشگاه تهران، تربیت مدرس و شهید بهشتی نداشتم. دانشگاه علامه هم دانشجو نمی‌گرفت. گرایش جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی در الزهرا، کاشان و مازندران باقی می‌ماند که جمعا ۱۶ نفر را قبول می‌کردند. مصاحبه دانشگاه کاشان ۳۱ اردی‌بهشت بود که یک هفته قبل‌ترش تماس گرفتند و تاریخش را به سوم تا پنجم خرداد تغییر دادند. من سوم خرداد را برای مصاحبه انتخاب کردم.
آن روز چند دقیقه بعد از ساعت ۸ صبح به اتاق گروه جامعه شناسی رسیدم. چند نفر قبل از من آمده بودند. ما را به کلاسی خالی بردند تا فرم رزومه را پر کنیم و کپی مدارک شناسائی، پذیرش مقالات، کارهای پژوهشی و را تحویل دهیم. ساعت ۹ دکتر نیازی به کلاس آمد و به ما خوشامد گفت. چای و کیک آوردند و به ترتیب حضور، داوطلبان را صدا زدند. هر مصاحبه بین ۱۵ تا ۳۰ دقیقه طول می‌کشید. رفتار کارمندان بسیار مودبانه و همدلانه بود. ساعت ۱۱ بود که نوبت من شد. در اتاق اول در حضور خانم نیکخواه یک متن انگلیسی را خواندم و ترجمه کردم. متن راحت نبود و پر بود از کلمات تخصصی و خانم نیکخواه دقیق و جدی بود. در اتاق دوم چهار نفر دیگر اعضای هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه کاشان حضور داشتند. خوشامد گفتند و دکتر ط اعضای هیات علمی را معرفی کرد. اگر از تأکید مضحکش بر پروفسور بودن دکتر نیازی بگذریم شروع خوبی بود. مختصری خودم را معرفی کردم. بعد دو سؤال از نظریات وبر و دورکیم پرسیدند که خوب جواب ندادم. یک سؤال از اس‌پی‌اس‌اس (نرم‌افزار علوم اجتماعی در روش‌های کمّی) که جواب دادم و مختصری درباره پایان‌نامه و پژوهش‌های انجام شده. قراردادهای سه پژوهش را ارائه کردم که قبول نشد چون گواهی حسن انجام کار هم می‌خواستند که تا به آن روز نشینده بودم. تنها گواهی پذیرش یک مقاله علمی-پژوهشی پذیرفته شد. بعد خداحافظی کردند. ناامید شدم چون هیچ سؤالی در مورد مسائل اجتماعی پرسیده نشد. مشخص بود که گروه کوچک هیات علمی به دنبال مردان و شاید زنان زیر سی سال است که چند سال دیگر هیأت علمی همین دانشگاه شوند.
دانشگاه الزهراء روز ۲۰ اردی‌بهشت ثبت نام و اخذ مدارک را انجام داد و روز و ساعت مصاحبه را مشخص کرد. ظهر ۲۷ خرداد. روز قبلش به موبایلم زنگ زدند و یادآوری کردند. روز مصاحبه منشی گروه یکبار دیگر مدارک را مرور کرد و یک کیک و آبمیوه جلویم گذاشت. چند دقیقه بعد مرا به اتاق مصاحبه برد. هیات علمی دانشگاه الزهرا دوازده نفرند که به دو گروه شش نفرده تقسیم شده بودند. قبلاً رزومه استادان را خوانده بودم و استادی که به پروپوزالم علاقمند باشد یافتم که از بخت بد در جلسه من حضور نداشت. اولین سؤال این بود که چرا دانشگاه الزهرا را انتخاب کردم و در مورد مسائل زنان چه می‌اندیشم. تازه چندجمله در مورد گذار از سنت به مدرنیته و حضور عمومی زنان در جامعه علیرغم سنت و ارزشهای مردسالارانه ردیف کرده بودم که کلمه «مردسالاری» مخالفت استادی را برانگیخت که بعدتر دانستم خانم دکتر سفیری است. بحث کوتاه من در اثبات دیدگاهم اثر خوبی نداشت. کمی در مورد پژوهشهای قبلی و نمره پایین پایان‌نامه توضیح دادم و از علایقم در حوزه مطالعات تاریخی گفتم که استقبال نشد و تنها باعث شد خانم سفیری از کتاب «دولت و انقلابهای اجتماعی» اسکاچ پل بپرسد. اینجا هم به قراردادهای پژوهشی اعتنائی نشد و گفتند تنها اگر به صورت کتاب یا مقاله چاپ شده باشد امتیاز می‌گیرد که خوب با این حساب من شانسی نداشتم. متن انگلیسی آسانی را خواندم و ترجمه کردم و با قلبی گرفته و پر از بیم و امید بیرون آمدم. 
همان جا از یکی از داوطلبان شنیدم دانشگاه مازندران تاریخ مصاحبه اش را برای بار دوم عوض کرده و از هفته اول مرداد به نیمه خرداد برگردانده و آنقدر شعور نداشته اند که تلفنی به داوطلبان اطلاع دهند. من غافل و غایب مانده ام. با این اوصاف شانس اندکی دارم. روی کاغذ من فقط یک زن میانسال خانه‌دار با عقاید فمینیستی هستم که سالها از محیط های دانشگاهی دور بوده است.

جوراب های بی تاب

پرواز مشهد تهران کمتر از 90 دقیقه است، هواپیما در ارتفاع مناسب پرواز می کند و مسافران کمربندها را باز کرده‌اند، مهمانداران در حال توزیع بسته شام هستند. بوی وحشتناک جوراب آزارم می‌دهد، مردی حدود سی ساله در صندلی آنسوی راهرو کفش‌هایش را درآورده و بی‌اعتنا لم داده و آبمیوه می‌خورد. چند دقیقه‌ای که می‌گذرد طاقتم طاق می شود و مهماندار را صدا می‌کنم و خواهش می‌کنم تذکر دهد. چند لحظه بعد جوراب‌های بی‌تاب به کفش برمی‌گردند و بوی ناخوشایند را با خود می‌برند.
منظورم برآورده شده و به خودم یادآوری می کنم مردان به اندازه زنان بوی نامطبوع را حس نمی‌کنند اما همچنان معذبم چون ذهن جامعه شناسی خوانده ام لایه‌های پنهان‌تر کنش را تشخیص می دهد: مردان بنا به سنت، فضای عمومی را فضایی مردانه می‌دانند و با این نوع رفتار راحتند در حالی که زنان در این مورد با وسواس‌تر عمل می‌کنند. آنها هم حق مردان برای عمل به میل شان را به رسمیت می شناسند، هر چند درباره اش غرولند می کنند.

رمان فانتزی نوجوان

دوستی خواسته است چند رمان خوب نوجوانانه معرفی کنم تا روز آخر نمایشگاه کتاب دست خالی نباشد. در این زمینه تنها می توانم رمان های فانتزی معرفی کنم و از بقیه بی اطلاعم. البته رده سنی نوجوان هم خیلی گول زننده است، برای سن سیزده تا شانزده نمی شود همان کتابهایی را معرفی کرد که نوجوانان بزرگتر می خوانند. با این اوصاف انتخاب من از بهترین رمان های نوجوان اینها هستند:
برای سیزده ساله تا پایان پانزده سالگی اولین انتخاب مجموعه شش جلدی نارنیا نوشته سی. اس. لوییس ست. مجموعه ای از تخیل با لایه های پنهان فلسفه و مذهب. پیشنهاد دوم سه گانه دلتورا نوشته امیلی رودا است که یکجورهایی نسخه ساده تری از ارباب حلقه ها به اضافه چند اژدها و یک مشت معماهای نوجوانانه است. شخصا مجموعه های آرتمیس فاوول و پرسی جکسون را که در همین سطح ماجراجویی و تخیل هستند نپسندیدم، سلیقه است دیگر. مجموعه هری پاتر را آخر معرفی می کنم چون در طول هفت جلد ماجرا، هر چه هری بزرگتر می شود خوانندگانش هم بزرگتر می شوند و البته سه جلد آخر برای بالای پانزده سال مناسب تر است.
اما برای شانزده ساله ها و بزرگترها بهترین پیشنهادم مجموعه چهارگانه وراثت نوشته پائولینی است. نویسنده با الهام از ارباب حلقه ها، نبرد پیشینیان و دریای زمین مجموعه قشنگی خلق کرده که تحسین زیادی برانگیخته. البته مجموعه سه گانه بازی های گرسنگی نوشته سوزان کالینز، کوتاهتر، هیجان انگیزتر و خلاقانه تر و صد البته پرطرفدارتر است. از آنجایی که هیچ علاقه ای به داستان های خون آشامی ندارم پس به آثار دارن شان اشاره ای نمی کنم. نیروی اهریمنی اش را هم مناسب نوجوانان نمی دانم.
پی نوشت: خواستم کوتاه به رمان های خوب رده سنی نوجوان اشاره کنم اما نمیتوانم با شیفتگی یادآوری نکنم برترین رمان فانتزی که خواندهام، و صد البته برای بزرگسالان نوشته شده، نغمه آتش و یخ است.(در ایران با نام بازی تاج و تخت ترجمه شده و سریالش از پرطرفدارترین سریال های جهان است.)

هیچ حیوانی آسیب ندیده

حالا که دارم محاسن فرهنگ غربی را در آیینه فیلم‌ها و سریال‌هایشان ردیف می‌کنم، اشاره‌ای هم کنم به اصل «به هیچ حیوانی آسیب نزنید». امروز فیلم بازی‌های گرسنگی را دیدم که قهرمان اصلی‌اش دختر نوجوانی است که با تیر و کمان در جنگل شکار می‌کند، گذشته از یک قسمت هجوم میمون‌های دگردیسی شده که جلوه های کامپیوتری است، موجود زنده هم کم نشان داده نمی‌شود، (آهو, خرگوش، پرنده، موش و ...) با این حال عوامل فیلم مواظب بوده اند که با آسیب رساندن به موجودات زنده، خشم طرفداران محیط زیست را برنیانگیزند و برای خودشان دردسر و حاشیه درست نکنند و انتهای فیلم هم گواهی‌اش را در تیتراژ آورده اند. 
این را بگذاریم کنار خبرگنجشک خوران چند بازیگر درجه دو سینمای ایران، تا دستمان بیاید حتی برای حفظ ظاهر اهمیت به محیط زیست چقدر کار فرهنگی نیاز داریم.

به من دست نزن 2

در فیلم ها و سریال های آمریکایی معمولا موقعیتی پیش می آید که آدم بد داستان، جلو می آید و با طعنه و کنایه حرفهای ناراحت کننده ای می زند تا آدم خوب را عصبانی کند و از جا درببرد. چون کسی که عصبانی می شود و  کتک کاری کند سروکارش با مامور قانون است. مهم نیست چه حرف‌های توهین‌آمیزی درباره همسر یا مادر طرف گفته می شود، هر نوع خشونت فیزیکی و تماس جسمانی خصمانه، خدشه دار کردن حریم خصوصی فرد و از لحاظ حقوقی، جرم است. این قانون نه تنها در روابط میان همراهان اتفاقی و همکاران و آشنایان که در روابط میان اعضای خانواده هم جاری است.
برای درونی کردن این اصل مهم در روابط اجتماعی، در مدرسه به نوجوانان کنترل خشم و تقویت مهارت‌های کلامی را آموزش می‌دهند (وقتی نمی ‌توانی خشمت را بیان کنی، دستانت را به کار می‌اندازی). گروه‌های مناظره تشکیل می دهند که در سطح ایالت و کشور رقابت می‌کنند. بامزه اینکه بین سیاهپوستان یکجور مبارزه رو کم کنی مد شده که دو گروه رقیب برابر هم می‌ایستند و هر عضو جلو می آید و به صورت ریتمیک در مورد مادر طرف مقابل متلک می‌گوید تا جایی که یک گروه کم می‌آورد.
در کشور ما البته ضرب و جرح جرم است و خاطی به پرداخت دیه محکوم می‌شود ولی در عرف، هر مردی حق دارد در برابر فحش های ناموسی، غیرتش به جوش بیاید و فرد توهین کننده را ادب کند. مرد می‌تواند بنا به تشخیص خود حق تادیب را علیه برادر کوچکتر، خواهر، همسر و فرزندش هم اعمال کند. (مورد آخر که کاملا قانونی است). نتیجه این فرهنگ مردسالارانه که با خشونت عجین شده آمار بالای ضرب و جرح و گاه قتل در هنگام دعوا، بین نوجوانان و جوانان است.