بار بستن از وطن

خواهر شوهرم همراه خانواده عازم کاناداست. آنها هم به صف مهاجران ایرانی پیوسته اند و حالا باید همه زندگیش را در چند چمدان جای دهد. هفت سال است ازدواج کرده و خانه و کاشانه ای دارد و سخت است دل کندن از این زندگی. فروختن و بخشیدن جهیزیه ای که با شوق و سلیقه خریداری شدند، رها کردن اسباب و اثاثیه ای که سالها دور و برت بودند و به آنها انس گرفتی. وسواس اینکه کدام را نگه داری؟ در غربت کدام به کارت می آیند؟ این سرویس چینی را که نمی شود برد، بدهیم به خاله جان. این بلورها باشد برای مامان. میز غذاخوری را دایی خواسته. ماکروویو را داداش می خرد. این لباس ها نوست، آنجا که مانتو و روسری به کار نمی آید، خواهر هرچه می خواهی بردار. این بالش ها وپتوهای پر را بدهیم به سرایدار ساختمان، ثواب دارد. برای مبل ها مشتری آمده. ماشین ظرفشویی را کسی نخواسته؟ همکارم می خواست میز تلویزیون و سرویس خواب را ببیند، شاید مشتری شد. نمی شود وسایل برقی برد، برقشان با ما فرق دارد. کتاب سنگین است. دو چمدان لباس، لپ تاپ و اسباب بازی های بچه، یک تکه قالی کوچک، دو پتو و چند خرده ریز یادگاری می شود همه سهم او از خانه و کاشانه اش، همه سهم او از وطن. غمگینم.

داستانهای فانتزی قرون وسطایی و دموکراسی

چند تایی رمان فانتزی رده سنی نوجوانان خوانده ام و پیام آموزشی پشت داستانها مرا به تامل واداشته. در مجموعه " پرسی جکسون و خدایان یونان" و همینطور " آرتمیس فاول" تاکید بر آلودگی محیط زیست و کوشش برای حفظ آن است. مجموعه "وارکرافت" که برای رده سنی بالاتری است، پیام آموزشی پنهان تری دارند: آموزش اصول دموکراسی. شاید عجیب باشد که در داستانی فانتزی با حال و هوای قرون وسطی و آریستوکراسی ملازم آن، اصول بنیادین دموکراسی مستتر باشد اما دقیقا همینطور است. درونمایه تمام مجلدات مختلف این داستان طولانی که به وسیله افراد گوناگون نوشته شده است این است که تمرکز قدرت در دست یک نفر تباهی می آورد. در "ظهور هورد" داستان نشان می دهد که چطور ناسیونالیسم و تلاش برای تشکیل یک ملت واحد مستلزم بیگانه ستیزی و تعریف دشمن است و میلیتاریسم لاجرم به جنگ علیه همسایگان و سایرین می انجامد. در "نبرد پیشینیان" باز هم بیگانه هراسی عامل مهمی است که این بار مانع از وحدت ملتهای گوناگون علیه دشمنی می شود که قصد نابودی همه را دارد و فقط با کنار گذاشتن بیگانه هراسی و انتخاب فرماندهان براساس شایسته سالاری است که پیروزی حاصل می شود. در تمام این داستان بیگانه هراسی، زن ستیزی، آریستوکراسی و خودکامگی (که اصول بنیادین فاشیسم اند) عامل شکست و تباهی اند. اگر این آموزش دموکراسی نیست، پس چیست؟

آزمون میرز- بریگز ( MBTI )

اتفاقی به سایت ایران ذهن رسیدم که هر کسی می تواند آزمون تحلیل شخصیت وشغل مایرز - بریگز ( MBTI ) را انجام دهد؛ خصوصیات تیپ شخصیتی اش را ببیند، لیست مشاغل مناسبش را بررسی کند و تحلیل روابطش با تیپ های شخصیتی دیگر را بخواند. این تیپها به صورت ویژگیهایی دو قطبی و متضاد بیان می شوند. افراد با توجه به نظریه تیپ شخصیتی از یکی از 4 حالت زیر در رفتار خود استفاده می کنند: 1- چگونه یک شخص انرژی میگیرد؟ از طریق برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I)؛ 2- چه اطلاعاتی را فرد دریافت میکند؟ از طریق حس گرایی(S) در مقابل شهودگرایی(N)؛ 3- چگونه یک فرد تصمیم میگیرد؟ تفکری (T) در مقابل احساسی(F)، 4- سبک زندگی که فرد میپذیرد: قاطعیت (J) در مقابل انعطاف پذیری(P). اینکه چگونه تیپهای متضاد به فرایند کار گروهی تیم کمک میکنند را میتوان به صورت زیربیان کرد: برونگراها (E) امکان برقراری ارتباط بین افراد گروه را به وجود می آورند، درحالی که درونگراها (I)، عکس العمل درونی بحثهای گروه را نشان می دهند. حسگراها(S)، حقایق و سؤالات فنی را مطرح می کنند، درحالی که شهودگراها (N) احتمالات جدید را حدس میزند. تفکرگراها (T) یک تحلیل منطقی از موقعیت تصمیم گیری ارائه می دهند. درحالی که احساسیها (F) نشانه های اینکه احساسات اعضای دیگر گروه یا مشتریان چگونه تحت تأثیر قرار میگیرد را بروز می دهند. افراد قاطع (J) تیم را از روی برنامه زمانی تعیین شده جلو می برند، درحالی که افراد منعطف و پذیرا(P) به تیم، در نظرگرفتن راه حل های دیگر را گوشزد می کنند. تیمی موفق است که بتواند از ترکیبی از همه این تیپ های شخصیتی استفاده کند. به خاطر همین در کشورهایی مثل آمریکا انجام این تست در مصاحبه های کاری رایج است. نمی دانم ترجمه و بومی کردن این تست روانشناسی چقدر اعتبار دارد اما من انجامش دادم و دوستانم را هم تشویق کردم انجام بدهند و نتایجش واقعا جالب بود. بخصوص که نقاط قوت و ضعف آدم در محیط کاری را دقیق نشان داد. برای من هم نکات مفیدی داشت از جمله قضاوتی بودن شخصیتم را به رخم کشید. شما هم امتحان کنید. ارزشش را دارد.

ثریا پای دار

سریال ثریا این روزها پربیننده ترین سریال تلویزیون است، روایت بیوه زنی میانسال که با تقاضاهای روزافزون فرزندانش، خانه، تنها سرمایه اش را می فروشد و به یک بازاری می سپارد تا ماهانه سود بگیرد و ناخواسته با پدر پیر آن مرد نیز روابطی عاطفی می یابد اما اما این ماجراجویی با ورشکستگی مرد و مرگ پدرش پیچیده تر می شود. قصد پرداختن به ماجرای داستان و تصویری که از زندگی بیوه زنان نشان می دهد یا پیام اخلاقی اش در مورد ربا را ندارم. بیشتر روایتی که از قتل غیرعمد پیرمرد نشان می دهد، جوانک شرخری که به اشتباه متهم به قتل می شود، عذاب وجدان ثریا و بعد مجرم شناخته شدنش در دستگاه قضایی برایم جالب ترند. گویا به مصالحی، این بخش ها را مختصر کرده اند اما روایت همچنان واقعیتی اجتماعی را به تلخی نشان می دهد؛ سیستم قضایی ما در برابر جرم قتل نقشی منفعل دارد. بنا بر شرع، قصاص و مجازات قاتل منوط به نظر بازماندگان و صاحبان دم است. اینجاست که هنوز مراسم عزای مقتول جمع نشده و قانونا فردی در دادگاه مجرم شناخته نشده خانواده متهم با گریه و التماس جلوی درب خانواده مقتول جمع اند. این التماس ها، ذلیل شدن ها، مزاحمت ها و به ستوه آوردن ها از طرف بقیه پذیرفته است و ایرادی نمی بینند که خانواده مقتول برای نجات جان عزیزشان چنین کنند. اما به نظرم این وضعیت به هیچ عنوان در سیستم قضایی مدرن پذیرفته نیست، دادگاه برای این است که فاصله و حایل بین دو خانواده درگیر باشد. از یک طرف حقوق و احترام متهم به خوبی رعایت شود و منصفانه مورد قضاوت قرار گیرد و از سوی دیگر خانواده داغدار با اعتماد به سیستمی که در جستجوی عدالت است و اطمینان از مجازات مقصر تشفی یابد. نه این که دو گروه ذی نفع با هم مجادله و کشمکش و باج خواهی و ذلت پذیری کنند تا کدام تفوق یابد.

خشکه مقدسی و پوشش زنان

یادداشت من خطاب به آقای معتقدی که قصد هدایتم را داشت و از اتهام خشکه مقدسی من رنجید: خشکه مقدسی زمانی است که فردی ظاهر دین را به جای اصل دین بگیرد و در تحمیل همان بکوشد. به عنوان مثال رعایت حجاب از اصول یا حتی فروع دین هم نیست. بلکه دستوری اخلاقی است که زنان و مردان مسلمان بدن خود را بپوشانند، عفت پیشه کنند و خود را از لغزش های جنسی حفظ کنند. برای عدم رعایت حجاب هم حد یا مجازاتی در فقه تعیین نشده. اما بسیاری از متشرعین رعایت حجاب کامل را از اصول دین می دانند تا آنجا که اگر کسی در این زمینه مسامحه کار باشد نعوذبالله به او گمان فسق می برند. کار تا آنجا خراب است که مدتی پیش یک روزنامه (ایران) را به خاطر بیان این مساله که رنگ مشکی چادر را ناصرالدین شاه پس از سفرش به فرنگ معمول کرد، به انکار مسلمات دین متهم کردند. بگذریم که از نظر تاریخی در زمان قاجار رنگ غالب چادرها نیلی بوده نه مشکی.از آن جالب تر که اعراب مسلمان چادر را از ایرانیان زرتشتی آموختند و استفاده کردند. در زمان پیامبر لباس و پوشش زنان و مردان بسیار اندک و ناشایست بوده، چیزی شبیه لباس احرام. و آیات قرآن مبنی بر پوشاندن خود را باید در زمینه محیط عصر پیامبر درک و تفسیر کرد.(توصیه می کنم کتاب حجاب شرعی در اثر پیامبر نوشته امیرحسین ترکاشوند را مطالعه کنید) با این اوصاف بزرگان حوزه علمیه، پوشیدن چادر را از مسلمات دین فرض و تبلیغ می کنند. این به نظرم جمود فکری و خشکه مقدسی است که مفهوم حیا و عفت را رها کنند و به رنگ فلان پارچه برسند. یا اصراری که متدینی دارند که همسرشان نباید بدون اجازه انها از خانه خارج شود. به نظر من فکر پنهان پشت این رفتار این است که زن ضعیفه است، درک و فهم زمان و شرایط تردد در خارج از خانه و عرضه برخورد با شرایط غیرعادی و گاه خطرناک را ندارد. متاسفانه در مورد بخشی از جامعه نسوان این مساله صدق می کند اما نه به دلیل ضعف ذاتی قوای عقلی و جسمی زنان، بلکه به دلیل این که انها بیشتر در شرایط اکواریومی زندگی می کنند و مهارت شناخت ادمها و رفتار اجتماعی درست را کسب نمی کنند. راه حل این نیست که آکواریوم بزرگتری بیابیم بلکه راه حل این است که در جوالی مهارتهای زندگی مثل یک بزرگسال را بیاموزند، یاد بگیرند که مردها موجودات عجیب و غریبی نیستند، می شود در دانشگاه یا محیط کاری با آنها حرف زد، آشنا شد، همکاری کرد و عشوه نیامد، به چشم شوهر آینده نگاهشان نکرد. می شود حریم ها را رعایت کرد تا آنها هم جدی بگیرندت مثل یک انسان عاقل و بالغ نه به چشم یک زن.

چگونه بچه اتان شما را تربیت می کند؟!

بسیار شنیدید که تجربه مادری باعث می شود آدم بهتری شوید؛ اما ممکن است ندانید بچه دقیقا کدام فضایل اخلاقی را در شما به وجود خواهد آورد. برای اینکه آمادگی روانی این تغییرات را پیدا کنید، فهرست وار به آنها اشاره می کنم:
کم خوابی؛ شش هفته آخر بارداری دوران سختی است. وزنه ای ده کیلویی روی شکمتان است که این طرف و آن طرف می‌کشید، گرمای درونی ( به اصطلاح قدیمی‌ها دو نفسه شدن) و تنگی نفس و خستگی باعث می‌شود شبها خواب راحت نداشته باشید. در طول شب بارها بیدار می‌شوید، پهلو به پهلو می‌شوید و حتی گاه مجبورید نشسته بخوابید. بعد از آن به دنیا آمدن بچه و زمین گذاشتن بارتان باز هم خواب راحت ندارید چون این موجود کوچک ضعیف، گرسنه است و هر دو ساعت یکبار باید شیر بخورد. فرایند شیر خوردن که گاه وسطهایش هم خوابش می‌برد، یک ربعی وقت می‌گیرد و پنج دقیقه‌ای هم باید صبر کنید تا آروغش را بگیرید. «این عملیات» به فاصله دوساعته تکرار می‌شود. کم کم زمان خواب شبانگاهی بچه طولانی‌تر می‌شود. پسر من صد روزه بود که من توانستم پنج ساعت مداوم بخوابم. ولی حتی وقتی بچه را بعد از یکسالگی از شیر بگیرید باز هم لااقل شبی یک بار بلند می‌شود تا آب بخورد و یا دستشوئی برود. کلا مادر بودن یعنی خواب راحت نداشتن.

صبوری؛ مهمترین مهارتی که پدر و مادر یاد می گیرند صبوری است تا بتوانند خودشان و شرایط را کنترل کنند. بچه‌ها استاد این هستند که کاری کنند که شما از جا در بروید. منظورم خالی کردن جوهر روی فرش یا ماژیک کشیدن روی کتابهای محبوبتان یا شکستن کنترل تلویزیون نیست. بلکه زمان های خستگی، بدخوابی و نق زدنهای بی پایان است. مثلا نیمه شب است و بچه یکساله شما خوابش می‌آید. از یک طرف هم سرگرم بازی است اما چون خوابش دیر شده بدخلقی و نحسی می‌کند و نمی‌تواند بخوابد. شما مجبورید کارهای هر شب قبل از خواب را انجام دهید، بچه را به رختخوابش ببرید، نورها را کم کنید، لالائی بخوانید، بغلش کنید، نوازشش کنید تا آرام شود و بعد بخوابد. این عملیات بین نیم تا یک ساعت طول می‌کشد و شما چاره‌ای ندارید جز اینکه در تمام این دقایق صبوری کنید. انتخاب دیگرتان این است که عصبانی شوید داد بزنید و کتکش بزنید. اما کمکی نمی‌کند چون بچه می‌ترسد و بیشتر گریه می‌کند و نحس‌تر می‌شود و در نتیجه آرام کردن و خواباندنش بیشتر طول می‌کشد. این طوری است که والدین ناچارند صبور شوند.

مدیریت زمان؛ در دوران مجردی و حتی قبل از بچه دار شدن شما مختارید هر وقت خواستید به جای غذا هله هوله بخورید. تا دم صبح بیدار باشید و تا اذان طهر بخوابید، تا دیر وقت مهمانی و گردش بروید و ... اما مادر بودن یک شغل 24 ساعته است و شما باید بقیه کارهایتان را با بچه تنظیم کنید. در شش ماه اول باید هر روز حدود 10 بار به او شیر دهید و حداقل 5 بار پوشکش را عوض کنید، در شش ماه دوم که خواب و تغذیه کودک مرتب شده، باید کم کم برایش غذای مخصوص درست کنید و در این بین او تقلا می کند، می غلطد، سینه خیز می رود، می نشیند و حدود 10 ماهگی با گرفتن دستش به اشیاء بلند می شود. کلا باید دکور خانه را عوض کنید و رومیزی، گلدانها و اشیاء کوچک را از دم دستش بردارید. بین 10 ماهگی تا 15 ماهگی که مهارت راه رفتن بچه کامل می شود، سخت ترین مرحله بچه داری است، از یک طرف این خطر هست که اشیاء را روی خودش بیاندازد و آسیب ببیند، از روی مبل یا تخت بیفتد یا زمین بخورد، کافی است یک لحظه غفلت کنید تا او بلایی سر خودش بیاورد. از طرف دیگر بچه در این سن به شدت بدقلق، نحس و حساس است. مرتب نق می زند و گریه می کند. چون از یک طرف می خواهد مستقل شود و از طرف دیگر ناتوان است و از این ناتوانی خشمگین. در چنین اوضاعی شما حتی وقت ندارید که با خیال راحت به دستشویی بروید چه برسد به میل خود بخوابید و بیدار شوید. به زودی مهارت پیدا می کنید بچه به بغل اشپزی کنید، در حالی که در روروکش به این طرف و آن طرف می رود ظرفها یا لباسهایش را بشویید. کلا یاد می گیرید کارها را بخش بخش کنید و از هر دقیقه خواب بچه برای رتق و فتق کارهای خانه به خوبی استفاده کنید.
خلاقیت؛ بچه‌ها بهترین انگیزه هستند تا خلاق شوید. بچه ها بین یکسالگی تا سه سالگی برای رسیدن به خواسته‌هاشان که معمولا بهانه‌گیری‌های بی‌دلیل است الم شنگه به پا می‌کنند بهترین رفتار والدین در این مواقع، پرت کردن حواس بچه است؛ شکلک درآوردن، راه انداختن یک بازی جدید، تعریف کردن قصه، خواندن ترانه های کودکانه، رقصیدن و ... کلا باید انواع مختلفی شامورتی بازی را یاد بگیرید.
پایین آمدن از برج عاج؛ اگر تا قبل از این خود را روشنفکر می دانستید با تولد بچه سبک زندگی شما عوض می‌شود. دیگر وقت ندارید کتاب بخوانید، فیلم ببینید، در جمع های روشنفکری یا شب‌نشینی دوستان مجردتان شرکت کنید. حالا باید مثل بقیه مردم نگران سفت یا شل شدن محصول شکم بچه، به موقع دادن ویتامین ها، دندان درآوردن بچه و آخرین حراجی لباس های بچه گانه (که به شدت گرانند) باشید. تبریک می گویم بیماری روشنفکری شما درمان شده حالا یک زن شایسته هستید.

زبان بیگانه ی آشنا

پسرکم دوست دارد حدود ظهر تلویزیون روشن باشد و کارتون تماشا کند. هیچ کدام از شبکه های وطنی در آن ساعت برنامه کودک ندارند. ناچار شبکه های ماهواره ای ام بی سی 3 یا سی ان را روشن می کنم. اولی عربی است و دومی ترکی اما جالب است که بیشتر کارتون ها به زبان اصلی (انگلیسی) است. فیلم های سینمایی را که مخصوص نوجوانهاست زیرنویس می کنند اما بقیه را نه. تبلیغات البته به زبان اصلی شبکه است و من روزی یکی دو ساعت، مشغول کار خانه زبان های بیگانه را می شنوم. عربی و انگلیسی را کم و بیش می فهمم اما هیچ درکی از ترکی نداشتم، برایم یک مشت کلمات نخراشیده نتراشیده با یک عالمه ق و گ بودند اما حالا که آهنگ کلمات به گوشم آشنا شدند گاه و بیگاه بین این توده نامفهوم، کلمه هایی آشنا پیدا کنم که روزهای اول به خاطر تلفظ متفاوت، به نظر غریبه بودند اما حالا هربار که می شنومشان، ناخواسته لبخند می زنم:
ماجیرا، حاضیر جواب، هیدیه، شیفاف، حیساس، هدف، تنبل، هیجان، سیاه، شیرین، شکری، چارشینبه، کتاپ، استاد، عیشق، نیفرت، عیدالت، محکمه، مجادله، سیلاح، محافیظ، وطن، دوست، بابا، معصوم، تکرار، اما حالا، البته، هر کسی که، تمام، زمان، روزگار، لطفا، تیشکًٌر، مجلل و محتشم.