مادران نالایق

اين هفته دو مورد جداگانه را شنيدم که مادراني معتاد فرزندانشان را فروختند، (يکي از آنها پسرکي پنج ساله، مجبور به گدايي شده و از رئيسش تا حد مرگ کتک خورده بود) در هر دو مورد تلاش بهزيستي براي اثبات بدسرپرستي مادران در دادگاه بي‌نتيجه مانده و بار ديگر بچه‌ها به مادرانشان بازگردانده شدند. مملکتي است که داريم؟!

استخوانهای دوست داشتنی

رمان «استخوان‌هاي دوست‌داشتني» داستان متوسطي است که همه ارزشش را از ايده جذابش دارد؛ در عالم برزخ روح دختري نوجوان براي ما روايت مي‌کند چطور به دست مرد همسايه که يک قاتل زنجيره‌ايي است کشته شده و حالا خانواده‌اش چطور با فقدان او کنار مي‌آيند.
حالا چنين داستان ملودرامي را پيتر جکسون تبديل به فيلم کرده و انصافا فيلم بهتر از کتاب از کار درآمده. روايت قتل از منظر دختر و اين که روحش از کالبدش خارج شده و لحظه‌ايي که درک مي‌کند مرده است، يکي از بهترين سکانس‌هاست که فوق‌العاده تاثيرگذار درآمده بي آن‌که خشونت قتل يا سلاخي و خون و جسد را نمايش دهد.
سکانسي که دختر جسد ساير قربانيان قاتلش را مي‌بيند نيز بهترين شکل بيان سينمايي چند خطي است که رمان به اين موضوع پرداخته و از همه بهتر اين‌که فيلمنامه‌ خيانت مادر به عنوان بخشي از آشفتگي مرگ دخترش را حذف کرده‌ و رابطه رمانتيک خواهر را به خلاصه‌ترين شکل نشان داده‌اند.
بقيه‌اش جلوه‌هاي ويژه در نمايش مناظر تکان دهنده از عالم برزخ است که در صحنه شکستن بطري‌هاي قايق‌هاي بادباني تکان‌دهنده است. در کل فيلمي خوش ساختی درباره مرگ و اندوه است که ارزش ديدن دارد.

افسوس

ناراحت‌کننده‌ترين وجه ازدواج کردن و بچه دار شدن در دهه چهارم زندگي اين است که شانس ديدن بزرگ شدن و ازدواج نوه‌هايت را از دست مي‌دهي.

در ستایش تجرد

مجموعه داستان «مرغ عشق‌هاي همسايه روبه رويي» نوشته خانوم نوبخت برش کوتاهي از زندگي آدم‌هاي مختلف بخصوص زنان است. در مورد گذشته شخصيت‌ها و افکار و احساساتشان چيز کمي مي‌دانيم فقط از ميان کلمات پراکنده درمي‌يابيم که بيشتر آنها خسته و غمگين‌اند. سن، تحصيلات، شرايط خانوادگي و سبک زندگي‌شان تفاوتي ايجاد نمي‌کند؛ حقيقت اين است که در تمام 16 داستان کوتاه اين مجموعه کسي خشنود و راضي نيست؛ چه زنان خانه‌داري که هم و غم‌شان پخت و پز و رفت و روب و بزرگ کردن بچه‌هاست تا آنجا که هرگز نخنديده‌اند، چه زنان تحصيل کرده‌ايي که با وجود دوران خوشي که قبل از ازدواج با دوستانشان داشتند حالا گرفتار شوهران خودخواهند. حتي کساني که از شوهرانشان جدا شده‌اند يا آن‌ها را از دست داده‌اند حالا يا از تنهايي رنج مي‌برند يا گرفتار کار فرساينده براي گذران زندگي هستند. گويا تنها حضور کودکان و احساسات مادرانه‌ايي که برمي‌انگيزند اين زندگي اندوهبار را اندکي شاد مي‌کند اگر مانند داستان «مرغ عشق‌هاي همسايه روبه رويي» از دست دادن آن‌ها به خاطر طلاق، خود غم بزرگتري نسازد.

نويسنده در مورد ناکامي زندگي زناشويي شخصيت‌ها به ندرت اشاره‌ايي مي‌کند مانند داستان «غبار» که زني با چمداني از خاطرات و آلبوم ها به خانه پدري برگشته است. او حاضر است در شيرواني زندگي کند اما برنگردد. درون‌مايه داستان‌ها به شکلي است که خواننده بايد با تخيل خود بخشي ديگر از داستان را بسازد. اين ايجازگويي تا به آنجا پيش مي‌رودکه گاه طرح‌هاي داستاني را مبهم مي‌کند مانند داستان «ماه و مادر» که اشاره ايي مبهم دارد به کودکي نامشروع و خيانت.

در اين مجموعه داستان، عشق نيز تنها سرابي است، کم نيستند زناني که از تبعات عشق زخم خورده‌اند، چه کساني که با مرد آرزوهايشان ازدواج کردند و حالا پشيمانند و چه دختري که خواستگار ناکامش با پاشيدن اسيد از او انتقام گرفته. حتي مردهاي اين مجموعه داستان نيز خوشبخت نيستند چه جوانکي که گرفتار عشق کودکانه‌ و بي‌پايه‌ايي شده و چه آقاي »ت« که در طول سال‌ها و زندگيي کسالت‌بار از همسر بيمارش پرستاري مي‌کند. مجموعه اين روايت‌ها خواننده را به آنجا مي‌رساند که گويا اين کتاب در ستايش تجرد نگاشته شده.

زمستان 88

خب البته قابل انتظار است که وقتی در اردیبهشت لباس گرم می پوشیدیم حالا در دی ماه زیر آفتاب سرظهر گرممان شود. ولی عجیب زمستان بی مزه ایی است.

بزه دیدگان تقصیرکار

«مقوله‌هاي معيني از جرايم وجود دارند که در آن‌ها غالبا مردان متجاوز و مهاجم و زنان قرباني جرم‌اند. خشونت خانگي، آزار و اذيت جنسي و تجاوز به عنف جرايمي هستند که در آن مردان از قدرت برتر اجتماعي يا جسماني خود عليه زنان استفاده مي‌کنند. حتي امروز هم پيگرد قانوني جرايمي که عليه زنان صورت مي‌گيرد به سرعت و سهولت ساير جرايم نيست.

بنا به دلايل متعددي ممکن است زني تصميم بگيرد وقوع خشونت جنسي عليه خويش را به پليس گزارش نکند. اکثر زناني که مورد تجاوز قرار مي‌گيرند يا مي‌خواهند اين حادثه را از ياد ببرند يا نمي‌خواهند گرفتار رشته‌اي از معاينه‌هاي پزشکي تحقير آميز، بازجويي‌هاي پليس و استنطاق‌‌هاي مفصل در جلسه‌هاي محاکمه شوند. اين فرايند قانوني اغلب بسيار طولاني و دلسردکننده است... اثبات وقوع کامل تجاوز به عنف، هويت تجاوزگر و اين‌که عمل موردنظر بدون رضايت زن انجام گرفته همه بايد محرز شود. ممکن است زن حس کند اين او است که به محاکمه کشيده شده، مخصوصا اگر تاريخچه روابط جنسي او به طور علني مورد بررسي قرار گيرد؛ که غالبا چنين است.

طي چند سال اخير، گروه‌هاي زنان فشار زيادي براي تغيير طرز تفکر حقوقي و عمومي درباره تجاوز وارد آورده‌اند. واضح است که تجاوز عمدتا نتيجه ميل جنسي مهارناپذير نيست بلکه ارتباط مستقيمي با پيوند ميان مردانگي و قدرت، سلطه و نيرومندي دارد. فمينيست‌ها خاطرنشان کرده‌اند که نحوه درک خشونت ماهيتي به غايت جنسيتي دارد و تحت تاثير تصورات «عقل سليمي» درباره خطر و مسئوليت‌پذيري است. از آن‌جا که عموما چنين تصور مي‌شود که زنان کمتر مي‌توانند در برابر حمله‌هاي خشونت‌آميز از خويش دفاع کنند، عقل سليم حکم مي‌کند که آنها بايد رفتار خودشان را اصلاح کنند تا خطر قرباني شدن به دست خشونت را کاهش دهند. براي مثال، زنان نه فقط بايد شب‌ها از تنها قدم زدن در محله‌هاي ناامن پرهيز کنند، بلکه بايد دقت کنند که لباس تحريک کننده نپوشند يا به شيوه‌اي رفتار نکنند که امکان سوء‌تعبير وجود داشته باشد. زناني که در اين زمينه کوتاهي کنند ممکن است متهم شوند که «دنبال دردسر مي‌گردند». در يک جلسه دادگاه، به هنگام قضاوت درباره عمل خشونت آميز مجرم، ممکن است رفتار اين زنان به عنوان يک عامل تحريک کننده به حساب آيد.‌» (منبع: جامعه شناسي، آنتوني گيدنز با همکاري کارن بردسال، ترجمه حسن چاووشيان، تهران، نشر ني، 1386، ص 333-331)

حاشيه: به بهانه حوادث اخير در لواسان و ورامين، بحث گسترش ناامني و خطر تجاوز به عنف که زنان قربانيان اصلي آنند مطرح شده و طبق معمول مسئولان نيروي انتظامي و قوه قضاييه از تشديد مجازات مجرمين سخن مي‌گويند اما حقيقت آن است که دقيقا به همان دلايلي که گيدنز در مورد کشورهاي توسعه يافته مطرح مي‌کند و در کشورهايي بافرهنگ سنتي مانند ايران حادتر است، پيگيري اين جرايم معضل پيچيده‌ايي است؛ و بالا بودن احتمال گير افتادن مجرم و اثبات جرم، بسيار مهم‌تر از وجود مجازات‌ سنگين است. متاسفانه در مقوله جرايم عليه زنان، اثبات جرم سخت‌ترين بخش کار است چون از يک طرف پيگيري شکايت به پليس مشکل است، زن بايد در کلانتري که فضايي مردانه دارد حاضر شود و در اکثر مواقع در برابر مردان بيگانه‌ جزئيات حادثه‌ايي را بيان کند که برايش ناراحت‌کننده است و به سوالاتي پاسخ دهد که گاه شرم‌آورند. همين روال در پزشکي قانوني و دادگاه هم ادامه دارد. از سوي ديگر پيش‌داوري‌هاي فرهنگ سنتي است که براساس آن زناني که مورد تجاوز قرار گرفتند به نوعي مقصر شناخته مي‌شوند چون بي‌احتياطي کرده‌اند و خود را در معرض خطر قرار داده‌اند يا به دليل لباس نامناسب رفتاري تحريک کننده داشتند. لابد برنامه تلويزيوني را که سال گذشته در راستاي توجيح طرح امنيت اجتماعي و مبارزه با پوشش نامناسب زنان پخش شد به خاطر داريد که مسئول نيروي انتظامي و فرد متجاوز هر دو لباس نامناسب قرباني را تحريک کننده و زن را مقصر دانستند. در برنامه تلويزيوني آژير شاهد بوديم که قاضي دادگاه شکايت دختري را مبني بر اين‌که دوست پسرش او را به خانه خالي کشانده و همراه با جوان ديگري به او تجاوز کرده‌اند نپذيرفت و استدلال کرد که چون دختر با ميل خود به آن خانه رفته نمي‌توان گفت رفتار جنسي موردنظر بدون رضايت او انجام شده!

در کنار همه اين‌ها رفتارهاي اطرافيان قرباني هم هست که با زن به عنوان فرد بي‌آبرو شده و مطرود برخورد مي‌کنند، به همين دليل اکثر قربانيان ترجيح مي‌دهند که سکوت کنند. سال گذشته دندانپزشکي دستگير شد که به بيش از 60 بيمار زن تجاوز کرده بود و دقيقا با شکايت شصت و چهارمين زن گير افتاد. قربانيان قبلي ترجيح داده بودند اين ننگ را پنهان کنند.

با اين تفاصيل تا زماني که رويه قضايي رسيدگي به اين نوع جرايم از يک سو و نگرش حاکم بر جامعه در شماتت زن تغيير نکند، اميدي به کاهش خشونت‌هاي جنسي عليه زنان نيست.

انیمیشن هایی برای بزرگسالان

»والس با بشير« انيميشني است که فقط بزرگسالان بايد آن را ببينند؛ نه به دليل يکي دو صحنه اروتيکش بلکه به اين دليل که فيلم اساسا مستندي ضد جنگ است. آري فولمن کارگردان اسرائيلي از خلال مصاحبه با همرزمان سابقش در جنگ لبنان در پي بازسازي خاطراتش از حضور در لبنان و فاجعه صبرا و شتيلاست. قالب انيميشن به کارگردان اجازه مي‌دهد با صحنه‌هايي کاريکاتورمانند بيهودگي جنگ و تاثير آن بر ذهن و روان رزمندگان را نشان دهد و در عين حال خشونت جنگ را صريح‌تر به نمايش بگذارد مانند سکانس تعقيب نوجوان مسلح در باغ ميوه و بخش اجساد پراکنده در اردوگاه و البته سکانس آغازين فيلم که يکي از تکان‌دهنده‌ترين آغازهايي است که تا به حال ديده‌ام و جز در قالب انيميشن تا اين حد تاثيرگذار نمي‌شد. تمهيد هوشمندانه کارگردان در نمايش فيلم‌هاي مستند واقعي فاجعه نيز بهترين پاياني است که مي‌شد تصور کرد.

»شماره 9« فيلمي است در ژانر فاجعه آخرالزماني که در آن انسان‌ها در جنگي با ماشيني هوشمند نابود شده‌اند و حالا بازماندگان بايد جهاني جديد بسازند اما بازماندگان نه انسان‌ها که رباتهايي کوچک با بدني از گوني کنفي و تکه‌ايي از روح مخترعشان هستند، بخش آغازين فيلم يادآور ادوارد دست قيچي است؛ مخترعي پير در اتاقي شلوغ و ساختماني نيمه ويرانه که مرگش آخرين دستکاري روي ربات را ناتمام گذارده. ربات کوچولو که بر پشتش عدد 9 نقش بسته در شهر متروک 8 همنوع ديگرش را مي‌يابد، با حمله رباتي سگ مانند روبرو مي‌شود و سرانجام ناخواسته ماشين سهمناکي را که جهان را نابود کرده بيدار مي‌کند. بقيه ماجرا هم مشخص است؛ تعقيب و گريز و جنگ با ماشين هيولا. ايده اوليه داستان قشنگ است اما خط داستان و روابط شخصيت‌ها در قالب کليشه قابل حدس است و پايان داستان بيشتر از آن شبيه فانتزي هري پاتر است که به دل بنشيند. فضاي داستان زيادي تيره و تار است و برای کودکان مناسب نیست و بعيد مي‌دانم نوجوانان هم اين فيلم را دوست داشته باشند.